...

دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...

برای دفتر خاطراتم که

مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...

حـتـی برای

آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی

دیـــرشناختمشان...!

برای بـی خـیـالــی و آرامشی که

مدتهاست که دیگر ندارمش...

خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...

و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام.....!

/ 4 نظر / 3 بازدید
البندی

درود واقعا دلم برایت تنگ شده بود، آخه خیلی وقته که ننوشته ای روزگارت گلباران

man

گاهی دلم میگیرد از آدمهایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت میدهند دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند و نوری که تاریکی میدهد از کلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت میدهند دلم میگیرد از سردی چندش آور دستی که دستت را می فشارد و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمبیند از دوستی که برایت دو بال برای پریدن هدیه می آورد و پرواز را با منفور ترین کلمات معنی میکند از خودم هم دلم میگیرد نمی دانم چرا نمی دانم.....

man

من خوبم .... من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده... هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون ....... من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما دلتنگم ......…

nobody

حلقـه ی ِ بازوانت تنگ تـر می شـــود و من آزاد تـــر گــم می شـــومــ میـان ِ دنیـایی ِ کـه فقط انـدازه ی ِ یکـ من جـــا دارد ..