گریـــــــــــــــــز

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود !

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود!

رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم!

رفتم که نا تمام بمانم در این سرود ...

رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم ...!!!

رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح

بیرون فتاده بود یکباره راز ما ...!!!

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی!!

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی !

من از خنده های وحشی طوفان گریختم!

از بستر وصال به آغوش سر هجر !

آزرده از ملامت وجدان گریختم !

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز ...

دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر ...

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم !

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر...!

/ 1 نظر / 6 بازدید
ترانه

وقتی کسی نیست که به دادت برسه داد نزن شاید از سکوتت بفهمند که چقدر درد و غم تو وجودته !!!