یلدا...!

شب یلدای چشماتو

به یک دنیا  نمیدم من

همه ابرم   توئی بارون

از این دنیا نمیرم من

شب یلدای چشم تو

یه عالم  خنده و شادی

عزیزم  با تو دلشادم

چه امیدی  به من دادی

خـدائی بی تو من  بودم

چه سرد و زرد و بی لبخند

گُلی خشکیده    پژمرده

به اون دستای تو    سوگند

من امروز   یک جهان شادم

از اون بودن   من آزادم

من امروز   عاشقی کردم

سکوت گم شد   یه فریادم

شب یلدای چشم تو

نوازش   بوسه و بارون

عزیزم    با تو دلشادم

دیگه چشمام  نشه گریون

شب یلدای چشماتو

به مهر و نور  می دوزم

گُل من    زندگی بخشم

کنارت   مرد هر روزم

دیگه از غم   نمی سوزم  .  .  . 

/ 10 نظر / 5 بازدید
نرگس

چه قشنگ[گل]

البندی

درود همه ابرم توئی بارون از این دنیا نمیرم من زیبا بود و امید آفرین، همیشه شاد باشید

يه دوست

کاش امشب شب ما باشد من باشم و تو یک شب خاطره از جنس بلور با لب خندون و صد شوق نگاه چه شبی خواهد شد من و تو باشیم و یک حس غریب شاخه ای اشک به هم هدیه کنیم آسمان ناز کند من و تو گریه کنیم من دلم می خواهد تو بدانی که چه حالی دارم گفتن از تو کار آسانی نیست آسمان مهتابیست من دلم می خواهد امشب شب یلدا باشد من به تو خواهم گفت هر شبی یک راز است راز امشب اینست که به تو محتاجم جاده امشب زیباست و در این زیبایی تپش قلب تو با ثانیه ها می رقصد که در این ثانیه ها شب یلدای نگاهت زیباست

بارون پاییز

سراغی از ما نگیری نپرسی که چه حالیم عیبی نداره می دونم باعث این جداییم رفتم که شاید رفتنم فکرتو کمتر بکنه نبودنم کنار تو حال تو بهتر بکنه لج کردم با خودم اخه حس به من عالی نبود احساس من فرق داشت باتو دوست داشتنت خالی نبود بازم دلم گرفته تو این نم نم بارون چشمام خیره به نوره چراغ تو خیابان خاطرات گذشته منو می کشه اروم چه حالی دارم امشب به یاد تو زیر بارون بازم دلم گرفته تو این نم نم بارون چشمام خیره به نوره چراغ تو خیابان خاطرات گذشته منو می کشه اسون چه حالی داریم امشب به یاد تو منو بارون باختم توی این بازی واسم از غم مسلم شده بود سخت شده بود تحملت عشقت به من کم شده بود رفتم ولی قلبم هنوز هواتو داره شب و روز من هنوزم عاشقتم به دل می گم بساز بسوز

مهدی

گاهـــي دلــــت گـــرفتــــه نميدانــــي دردت را بــــه كـــه بگويـــــي كـــه بشنـــــود و نشنيــــده بگيــــــرد

مهدی

من اون یکی وبت لینکم بود الان اینم لینک کردم

مهشید

نه اسمش عشق است نه علاقه نه حتی عادت حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست...

رضا

میگویند امشب یلداست.نمیدانم من با بقیه فرق دارم.من سیصد و شصت و پنج یلدا دارم.طولانی و بی پایان. و این یلداها دقیقا از آخرین نگاهی که به چشمان سیاه تو انداختم آغاز شد.شب طولانی زلفت روز مرا سیاه کرد و چله نشین عشقی شدم که بعدها فهمیدم عشق نبود .یک بازی بچگانه بود .قرار بود من قایم شوم تو پیدایم کنی.من پشت سیاهی چشمانت پنهان شدم و تو یواشکی رفتی.غافل از اینکه من جایی نزدیک به نگاهت زندانی شدم.ویلداهای من آغاز شد.اینجا خبری از گاز زدن هندوانه و خوردن انار نیست.اینجا هر شب احساسم را گاز میگیرم و بغضم را میخورم. نمیدانم یلدای شما چه شکلی است.اگر دلت تنگ شده امشب نخند .گریه کن.شاید من اشک شدم و از سیاهی چشمت چکیدم.باور کن از اینهمه یلدا خسته شدم.من پشت در بسته بغضت به انتظار مینشینم.پلکت خیس شود من چکیده ام.وامشب را جشن میگیریم.تو هر اسمی دلت خواست روی این رهایی بگذار.باشد همان یلدای شما را جشن میگیریم.تو فقط گریه کن.